بیشتر از چهارده سال از جدایی ما می گذرد. هیچ وقت فکر نمی کردم آن جدایی، همیشگی باشد. تو حتی اجازه ندادی تا برای آخرین ببینمت و تو را در آغوش بگیرم. حسرت آخرین آغوش و آخرین بوسه همیشه در دلم مانده و خواهد ماند. من چندسالی است که وارد دهه چهل زندگی شده ام و هیچ امیدی به دوباره دیدنت ندارم. به گمان خیلی، دهه 30 زندگی بهترین سالهای عمر یک انسان است. اما افسوس که این سالها برای من بدون تو سپری شد. چه آرزوهایی که با تو داشتم و همگی بر باد رفت. نمی خواهم گناه این ناکامی را به گردن تو بیاندازم، چرا که اکنون به این تجربه رسیده ام که بزرگترین مقصر در ناکامی یک انسان، خودش هست و در مواردی هم که شرایط دلیل اصلی ناکامی باشند، هیچکس را نباید سرزنش کرد. من همه شرایط را برای بدست آوردن تو داشتم ولی آگاهی و تجربه لازم را نداشتم. حتی به اندازه یک نوجوان امروزی نمی دانستم که چگونه باید عشق خود را حفظ کنم و برای آن بجنگم.سعیده نازنین، شاید عشق بین ما برای تو فقط یک تجربه احساسی زودگذر بود، اما برای من یک قدرت عظیم احساسی بود که هنوز هم قلب من را به تپش وا می دارد. هیچوقت نتوانستم فراموشت کنم و فراموش هم نخواهم کرد. در این سالها حتی روزی نبوده که به یاد تو نباشم و یاد آن خاطرات مشترک به سراغ من نیاید. بدبختانه یا خوشبختانه نه عکسی از تو دارم و نه نشانی تو را دارم. تنها یادگاری تو، یک ساعت مچی است که چهارسال پیش از کار افتاد ولی هنوز هم آن را نگه داشته ام. هنوز هم بوی عشق تو را می دهد و من را به یاد دیدارمان در آن کافی شاپ می اندازد.زندگی من پس از تو با فراز و نشیب های زیاد و انتخاب های اشتباهی همراه بود. بعد از تو دیگر رویایی ندارم. اگرچه مثل همه انسان ها هدف های کوچک و بزرگی در زندگی دارم ولی
برچسب:
نویسنده: یوسف کریمی
تاريخ: دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 15:59